تبليغاتX
سیرک

سیرک

مینیمال های یک بندباز

کنستانتین

 

توفیق اجباری این چند وقته اینه که من بالاخره بعد از چندین و چند سال! وقتی از سر کار برمیگردم تلویزیون نگاه میکنم !!

دیشب فیلم کنستانتین رو نشون داد ... من قبلا این فیلم رو دیده بودم ولی به دلیل ارادت خاص خدمت کیانو ریوز ! و به دلیل اینکه این فیلم دوبله بود از اول تاآخرش رو دیدم....

کنستانتین مصداق شخصیتهای زیادی بوده ،هست و خواهد بود...آدمهایی که با وجود ذات پاک و تاثیرگزارشون در ظاهر به بسیاری از اعتقادات معمول وعرف جامعه پشت کردن ....

کنستانتین به دلیل خطا به جهنم رفت و به اون فرصت دوباره داده شد برای زندگی..اما اون جهان پس از مرگ رو دیده بود ...و به همین دلیل بسیاری پرده ها از جلوی چشمان او برداشته شده بود و نگاه اون به دنیای جدیدی از درون انسانها باز شده بود..... و اگر اون موجودات ماورایی رو میدید، پس اونها هم اون رو میدیدن و این شروع ماجرا بود ...کنستانتین دوباره خطا میکنه و چون خودکشی کناه کبیره هست ..شیطان شخصا برای بردن او به جهنم نازل میشه .....

صحنه ای که کنستانتین به زمین میچسبه و به دلیل قربانی کردن خودش برای نجات انسان دیگه ای مورد رحمت الهی قرار میگیره،واقعا زیباست ..لحظه ای که درهای بهشت به روی اون باز میشه  و ...

کنستانتین درتاریخ :

سنت کنستاتین در یک خانواده مسلمان ترک به دنیا آمد .از آنجایی که وی در کودکی پدرش را از دست داده بود ، برای تامین خانواده خود در یک بازار روز ،سبزی فروشی میکرد.در آنجا بود که وی با مسیحیان برخورد میکرد.از آنجایی که وی دوستان مسیحی یافته بود ،از دوستان خود زبان یونانی را آموخت ... در یک روز که آنان مشغول خواندنانجیل بودند ،تاثیر بسیار زیادی روی وی گذاشت و وی تصمیم گرفت که مسیحی شود.مسیحیان آن منطقه از ترس جانشان جرات نکردند تا وی را تعمید دهند و او را به آتوس فرستادند.وی درآنجا به ۴ صومعه رفت و هیچ یک وی را نپذیرفتند.سرانجام وی توسط کشیش گریگوری و در صومعه ایورن تعمید داده شد.وی در ان صومعه تحت تعلیمات گابریل پیر زندگی را ادامه داد..درجه تزکیه نفس وی به حدی بالا بود که پس از مدتی تمامی کشیشان پیر و جوان آن منطقه به مریدی وی درآمدند و وی داستانهایی از بهشت و جهنم تعریف میکرد و از ارتباط با جهان ماورایی.وی برای دعوت خواهرش به مسیحیت به شهر خود برگشت که در راه دستگیر شد و اعتراف کرد که وی از اسلام به مسیحیت گرویده .در طی دادگاههای وی هراون پاشا (قاضی) تلاش زیادی کرد تا از اعدام وی جلوگیری کند .از وی خواست تا به دین اسلام باز گردد...اما وی نپذیرفت و سر انجام در دوم ژوئن ۱۸۱۹ به دارآویخته شد.

+ نوشته شده در  2005/11/21ساعت 9:58 AM  توسط حسین  | 

کتابخانه

کتابخانه دانشکده حقوق بالاخره سوخت !!

 

این دفعه سوم بود ....این بار موفق شدن ....وقتی تصویر سوخته و خیس کتابها رو نشون میداد ... بدجوری دل آدم میسوخت.....وقتی اون آقا!! با بیتفاوتی میگفت : الحمدالله تنها ۵۰۰۰ جلد سوخته و بقیه کتابها سالم هستند !!

حالا داستان چی بوده و چی هست ما که نمیدونیم ..... اما ...!

+ نوشته شده در  2005/11/20ساعت 11:57 AM  توسط حسین  | 

باتری

 

مرگ بر باتری تلفن که وقتی تموم میشه...آدم مثل گربه هایی میشه که سیویلشون (سیبیلشون) رو چیدن !

+ نوشته شده در  2005/11/20ساعت 11:27 AM  توسط حسین  | 

بدون شرح !

(تبریزی)

+ نوشته شده در  2005/11/19ساعت 11:19 AM  توسط حسین  | 

برنده

 

 

این مادر بزرگ آقای ایکس رو خدا رحمت کنه...

دو سال پیش مرحوم شدن..

دو ماه پیش تو قرعه کشی بانک برنده شدن ...

خدا رحمتش کنه... با این ۴۰ میلیون تو اون دنیا خونه میشه خرید ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  2005/11/19ساعت 10:6 AM  توسط حسین  | 

شهر قصه

 

به یاد موش شهر قصه می خونم :

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

هر چی من بهش نصیحت میکنم

که بابا آدم عاقل ..آخه عاشق نمیشه

میگه یا اسم آدم دل نمیشه...

یا اگه شد ..دیگه عاقل نمیشه ...!

بش میم جون و دلم ....

اینهمه دل توی دنیاست چرا ...یه کدوم مثل دل خراب صاب مرده من ...پاپی خیال باطل نمیشه ....؟

چرا از این همه دل ..یه کدوم مثل تو دیوونه زنجیری نیست ؟

یه کدوم صبح تا غروب..تو کوچه ول نمیشه ؟

میگه : یک دل مگه از فولاده ؟

که تو این دور و زمونه چشمش رو هم بزاره ؟ هیچ چیزی نبینه ؟

یا اگه چیزی دید ..خم به ابروش نیاره ؟

میگه : هر سکه میشه ،قلب باشه ! اما هر چی قلب شد ، دل نمیشه !

نه دیگه..نه دیگه ...نه دیگه این واسه ما دل نمیشه !

 

 

 

+ نوشته شده در  2005/11/18ساعت 5:7 PM  توسط حسین  | 

تست

+ نوشته شده در  2005/11/17ساعت 12:43 PM  توسط حسین  |